وبلاگ رسول صالح جزی

خرید بک لینک
خانم معلمی در آمریکا کاری کرد که اسم او در تمام کتاب های تربیتی و پرورشی چاپ شد.تمام دوستانی که در دانشگاه علوم تربیتی و روانشناسی تربیتی خوندن امکان ندارد که قضیه این خانم رو نخونده باشند.معلمی با 28 سال سابقه کار به اسم خانم "دُنا".خانم دُنا یک روز رفت سر کلاس با یک جعبه کفش.جعبه ی کفش رو گذاشت روی میز.به دانش آموزها گفت "بچه ها میخوام "نمی تونم هاتون" رو یا بنویسید یا نقاشی کنید و اینها رو بیارید بریزید در جعبه ی کفشی که روی میز منه""من نمی تونم خوب فوتبال بازی کنم."" من نمی تونم دوچرخه سواری کنم.""من نمی تونم درس ریاضی رو خوب یاد بگیریم""من نمی تونم با رفیقم که قهر کردم، آشتی کنم""من نمی تونم با داداشم روزی سه بار تو خونه دعوا نکنم"بچه های دبستانی شروع کردند به کشیدن نمی توانم هاشون.خودش هم شروع به نوشتن کرد.نمیتونم ها یکی یکی در جعبه ی کفش جا گرفت.وقتی همه ی نمی توانم ها جمع شد در جعبه رو بست و گفت "بچه ها بریم تو حیاط مدرسه"بیلی برداشت و گودالی حفر کرد.گفت "بچه ها امروز میخوایم نمی تونم هامون رو دفن کنیم"جعبه رو گذاشت توی گودال و شروع کرد با بیل روی اون خاک ریختن.وقتی که تمام شد به سبک مسیحی ها گفت "بچه ها دست های هم رو بگیرید"خودش هم شد پدر مقدس و شروع کرد به صحبت کردن."ما امروز به یاد و خاطره ی شاد روان «نمی توانم» گرد هم آمدیم. او دیگر بین ما نیست. امیدوارم بازماندگان او « وبلاگ رسول صالح جزی ...

ما را در سایت وبلاگ رسول صالح جزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 194 تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 3:56

جوانی سر در گریبان در سرمای اول صبح تهران در حال پیاده رفتن بود. معمولا گوشه اتوبان جای خوبی برای قدم زدن نیست اما او داشت قدم میزد. نگاهش به زمین دوخته شده بود و قدمهایش را میشمرد گویی اصلا روبرو را نمیدید.جوان دیگری در ایستگاه اتوبوس نشسته بود و منتظر که اتوبوس بیاید و او را که خستگی از چشمانش از چهرهاش بیرون میزد به محل کار ببرد.هدفون در گوشش بود و آهنگ گوش میداد. کاری به اطراف نداشت. اصلا برایش مهم نبود پیرمردی خمیده روبرویش ایستاده است. صندلی به دست آورده بود و دوست نداشت آن را از دست بدهد. شاید آن صندلی دم دست ترین آرزوی محقق شده او بود.دیگری تند تند در حال مرور درسهایش بود. میخواند، میخواند و میخواند شاید به این امید که بعد از این همه خواندن به شغل خوبی برسد. از آن سو جوان سربازی که درجههایش میگفت فوق لیسانس دارد با کنایه به جوان درس خوان ما گفت:« زیاد حرص نخور این همه بخونی، بخونی و بخونی تازه میشی مثل من باید 24 ماه بری سربازی بعد در به در دنبال کار باشی» حرص نخور داداش گلم.اینها داستان نیست. هر روز این صحنهها و مشابه این رفتارها را در سطح شهر میبینم. تهران، مشهد، اصفهان و بوشهر هم ندارد. جوانان ایران با آیندهای مبهم روبرو هستند.جوان کار میخواهد. درد امروز جوان ایرانی بیکاری است. کار نباشد، بیحوصلگی هست. اعتیاد هست. فساد هست. سرکوفت هست. افسردگی هس وبلاگ رسول صالح جزی ...

ما را در سایت وبلاگ رسول صالح جزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 221 تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 18:42

توافق جامع و نهایی هستهای وین با عنوان شناخته شده و رسمی برنامه جامع اقدام مشترک یا برجام[۲] (به انگلیسی: Joint Comprehensive Plan of Action) در راستای توافق جامع بر سر برنامه هستهای ایران و به دنبال تفاهم هستهای لوزان، در سهشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴ (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵)در وین اتریش بین ایران، اتحادیه اروپا و گروه ۱+۵ (شامل چین، فرانسه، روسیه، پادشاهی متحد بریتانیا، ایالات متحده آمریکا و آلمان) منعقد شد.[۳]اما همه این توافق را قبول دارند ولی هیچ کدام جرات معامله با ایران را ندارند چرا؟ چون ایالات متحده آمریکا متحد آنهاست نه متحد جمهوری اسلامی ایران پس جای تعجب نیست که بنویسیم :اما کلاهی که تا این لحظه سرمان گذاشتند و پیش بردند .ج ا ایران تا این لحظه تمامی مفاد این توافق را مو به مو اجرا کرده اما طرف های مقابل از ترس یا بهتر بنویسیم از روی سیاست حاضر به همکاری با ما نیستند فقط در ظاهرنتیجه : ما باختیم و 2دوتای ما چهار نشدبلکه شد یکی ونصفی+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۶ساعت 9:44 توسط رسول | وبلاگ رسول صالح جزی ...

ما را در سایت وبلاگ رسول صالح جزی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 199 تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 18:42

صفحه بندی